اسما پورزنگی‌آبادی
 

انسان‌هایی وجود دارند که فراتر از روزمرگی‌ها و به تعبیر سعدی «خور و خواب و خشم و شهوت» به دنبال معنای زندگی می‌گردند؛ مسأله‌ای که قرن‌هاست ذهن فیلسوفان، روانشناسان و اندیشمندان را نیز به خود مشغول کرده است. 
معنای زندگی تنها تجربه‌های فردی را شکل نمی‌دهد، بلکه نقش تعیین‌کننده‌ای در انتخاب‌ها، اهداف و روابط انسانی ایفا می‌کند و می‌تواند ساختار و کیفیت زندگی جمعی را نیز تحت‌تأثیر قرار دهد. افرادی که زندگیشان با معناست نه‌تنها در مسیر اهداف شخصی پایدارترند، بلکه روابط اجتماعی غنی‌تر، همبستگی بیشتر و نقش فعال‌تری در جامعه دارند. 
پرسش از معنا ما را وادار می‌کند به تأمل درباره ارزش‌ها، باورها و مسیرهایی که در زندگی انتخاب می‌کنیم بپردازیم. این جستجو، گاه روشن و آسان است و گاه پیچیده و پرچالش؛ چرا که معنای زندگی در شرایط متفاوت و برای هر فرد، تجربه‌ای منحصر به‌فرد و قابل بازتعریف است.
یکی از مسائلی که معنا را در زندگی انسان تحت‌تأثیر قرار می‌دهد رنج‌ها و دشواری‌هاست که گاه زندگی را پوچ جلوه می‌دهند و گاه می‌توانند فرصتی برای بازشناسی خود، تعمیق تجربه‌های زندگی و کشف معنا باشند. به قول ویکتور فرانکل، نویسنده کتاب «انسان در جست‌وجوی معنا» اگر زندگی کردن با رنج همراه است، پس برای ادامه‌دادن باید معنایی در رنج جست؛ تنها در این صورت است که انسان می‌تواند رنج را تاب بیاورد و از آن عبور کند.

تعلق و هدف
دکتر سیدعلی کلانتری، عضو هیأت علمی گروه فلسفه دانشگاه اصفهان در در وبینار «رنج، جنگ و معنای زندگی» به چهار مؤلفه و عنصر کلیدی معناساز اشاره کرد.
او با طرح این پرسش‌ها که معنای زندگی چیست و ناظر به چه عناصری است و برای این که بگوییم زندگی ما پوچ نیست و معنا دارد چه شرایطی باید وجود داشته باشد گفت: براساس نظریه روان‌شناسان مثبت‌گرا یکی از مهم‌ترین عناصری که به زندگی معنا می‌دهد «تعلق داشتن» است. این که فرد به جایی یا کسی یا نهادی یا شهری تعلق داشته باشد. همین که تعلق باشد زندگی معنا پیدا می‌کند. منظور از این تعلق هم پیوند به چیز عجیب و غریبی مثل عضویت در یک حزب خاص نیست بلکه همین که همسری یا فرزندی یا خانواده‌ای باشد که فرد به آن تعلق داشته باشد این نیاز تأمین می‌شود. 
عنصر مهم دیگر، داشتن «هدف» است. هدف‌ها به زندگی ما معنا می‌بخشند و آن را باارزش می‌کنند. هدف داشتن مهم است ولی هرچه که اهداف بزرگ‌تر و تأثیرگذارتری داشته باشیم زندگی ما پربارتر می‌شود. به‌عنوان مثال، وقتی هدف، قبولی در یک دانشگاه رده بالا باشد و برای آن تلاش شود، زندگی غنی‌تر می‌شود. یادگیری هنری که سخت باشد هم یک مثال دیگر است. من همیشه به افراد توصیه می‌کنم که یادگیری یک زبان جدید را به‌عنوان هدف دنبال کنند. این یک هدف تأثیرگذار است و زندگی را بی‌نهایت متحول و متغیر می‌کند؛ چرا که برای یادگیری زبان باید برنامه و جزئیات بسیاری را تعیین و طبق آن
 عمل کنیم. 

رنج‎های معناساز
استاد فلسفه دانشگاه اصفهان گفت: عنصر دیگر، «روایت و روایتگری» است. هرچه در روایت کردن موفق‌تر باشیم زندگی ما پربارتر و بامعنی‌تر می‌شود. همین الان چشمانتان را ببندید و از خود بپرسید من کیستم؟ نیاز نیست تئوری‌های پیچیده را به‌کار گیرید، بلکه پاسخی ساده به این پرسش بدهید. احتمالا می‌گویید در فلان شهر به دنیا آمدم و پدر و مادرتان را معرفی می‌کنید و مثلا می‌گویید متاسفانه برخی اوقات زود عصبانی می‌شوم یا شخصیتی مهربان دارم، کودکان و همسرم و خواهرم و ... را دوست دارم و مواردی از این دست. 
این یک بافت روایی است که افراد متعددی در آن حضور دارند و در پاسخ به کیستی خودتان به نوع روابطی که با آن‌ها دارید و کارهایی که در نسبت با آن‌ها و خودتان انجام می‌دهید اشاره می‌کنید. 
«تعالی»، عنصر دیگر معناساز زندگی است. مواجهه با مسأله تعالی می‌تواند به زندگی ما ارزش ببخشد. تعالی فقط مقوله دین را در برنمی‌گیرد. مثالی می‌زنم؛ وقتی به آثار هنری مثل نقاشی لبخند ژوکوند، قالی زیبای کرمان، میدان نقش جهان اصفهان، تخت‌جمشید شیراز یا باغ شازده ماهان نگاه می‌کنید در یک لحظه انگار دنیا معلق می‌شود و برای شما چیز دیگری جز این آثار وجود ندارد و فقط به زیبایی آن توجه می‌کنید. خوب است که به هنر به‌عنوان یکی از مؤلفه‌هایی که ما را با مسأله تعالی مواجه می‌کند بپردازیم.
کلانتری با بیان این که با این مدل یا مدل‌های شبیه به این می‌توانیم به زندگی شخصی و زندگی جمعی خود معنا ببخشیم، یک تقسیم‌بندی از انواع رنج ارائه کرد و گفت: ما مدافع لذت‌های خالص و سره نیستیم و معتقدیم برخی رنج‌ها می‌توانند معناساز و انسان‌ساز باشند، همان رنج‌هایی که می‌توانند در ساخت یکی از آن چهار عنصر و مقوله معناساز، مشارکت داشته باشند؛ مثلا رنج‌هایی که واجد نوعی هدف باشند. 
یادگرفتن یک زبان خارجی رنج‌هایی دارد اما می‌تواند به زندگی معنا ببخشد. این رنج‌ها را به جان بخرید، چون زندگی شما را غنی می‌کنند. برخی رنج‌ها موجب تقویت تعلق شما می‌شوند. من همیشه می‌گویم حتی شده امکانات خرج کنید تا دوستان خوبتان را نگه دارید یا اگر ازدواج کرده‌اید بر تقویت پیوند با همسر و فرزندانتان تلاش کنید. این‌ها رنج‌هایی معناساز هستند. همچنین، رنج‌هایی وجود دارند که به تحقق هدف‌های بلندمدت و عمیق می‌انجامند یا روایتگری شما را عمیق می‌کنند. برای تقویت روایتگری پیشنهاد می‌کنم ادبیات بخوانید.

رنج‌های معناسوز
کلانتری به رابطه رنج و معنا در زندگی اشاره کرد و با طرح این پرسش‌ که آیا همه رنج‌ها معناساز هستند و این که نیچه می‌گوید آنچه تو را نکشد قوی‌ترت می‌کند درست است یا نه، تصریح کرد: لزوما این‌طور نیست. برخی رنج‌ها انسان‌ساز و زندگی‌ساز هستند و تاب‌آوری ما را افزایش می‌دهند اما برخی معناسوز هستند و وظیفه اخلاقی ماست که آنها را از زندگی خودمان و حتی دوست و همسایه‌مان دور کنیم؛ مثلا رنج‌هایی که موجب تضعیف تعلق ما در خانواده و جامعه می‌شود. به نظر می‌رسد آمارهای ناراحت‌کننده‌ای که از معناسوزی حکایت دارد در کشور ما زیاد شده است، به‌عنوان مثال آمار طلاق یا بیکاری.
مطابق گزارش‌های رسمی، بیکاری در دهه اخیر به ویژه در بین جوانان تحصیلکرده افزایش پیدا کرده است. یکی از فاکتورهای مهم برای این که ببینید در یک جامعه هدف وجود دارد یا خیر وضعیت اشتغال است. هنگامی که داشتن هدف، یک مقوله معناساز است پس افزایش شگرف بیکاری به‌ویژه در میان تحصیلکردگان دانشگاهی نشانگر آن است که زندگی آنان در حال تهی شدن از معناست. همچنین، افزایش آمار طلاق، نشانه بسیار بزرگی است که نشان‌ می‌دهد تعلقات افراد و رشته‌های نامرئی که آن‌ها را به یکدیگر پیوند می‌دهد در حال اضمحلال است. 

ناتوانی از روایتگری 
استاد فلسفه دانشگاه اصفهان گفت: درباره مؤلفه روایت هم در جامعه ما وضعیت مطلوبی وجود ندارد. یکی از راه‌های تقویت روایتگری، مطالعه کتاب‌هاست اما متأسفانه میزان مطالعه در کشور ما نسبت به دیگر کشورهای جهان کمتر است؛ آن هم با وجود پیشینه غنی ادبیات و فرهنگی که در ایران وجود داشته و دارد. در بسیاری از خانواده‌ها به‌جز کتاب‌های درسی، آن هم چون فایده‌ای مادی دارد و می‌تواند مثلا در قبولی کنکور در رشته پزشکی کمک کند، کتاب دیگری وجود ندارد. وقتی ادبیات نمی‌خوانیم و سرانه مطالعه پایین است مهارت روایتگری ما کم می‌شود. 
 در مسأله تعالی به‌عنوان یکی دیگر از مؤلفه‌های معناساز زندگی نیز وضعیت چندان خوبی نداریم. به‌عنوان مثال، برپایه داده‌های موج چهارم پایش ملی ایران، آمار دروغگویی در جامعه زیاد شده است. شرایط، هم از لحاظ دروغ گفتن و هم این که دید منفی نسبت به دروغگویی وجود داشته باشد، مطلوب نیست. 
هریک از ما می‌توانیم به اندازه توان و حداقل درباره خود و خانواده خود، رنج‌هایی را که معناساز و معناسوز هستند مشخص کنیم و وظیفه اخلاقی خود بدانیم که رنج‌های معناسوز را کاهش و آن‌ها که باعث تعالی زندگی و شخصیت و هویت ما می‌شوند را افزایش دهیم.
 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی